- تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 10:20
عجیب اینه که فکر میکردم با رفتنش قراره درد بکشم،اما الان فقط دارم راحت تر نفس میکشم.
23 - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:09
نمیدونم الان زمان خوبیه که بخوام اینو بنویسم یانه،شاید باید صبر کنم،اما الان تنها وتوی دورترین موقعیت نسبت به همه کسایی که میشناسمشون ام و قطعا اولین بارمه که بیش تر از سه چهار روز دور بودم از خونه و به طرز عجیبی احساساتم خیلی ام ضد و نقیض نیست و بعد
25 - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:09
هفت شبانه روزه داره بارون میاد.هزارتا کاردارم که نصفشم انجام ندادم و کار هزارو یکم ام برای خودم درست کردم که خیالم راحت باشه تا ماه دیگه حتی فکر برگشتن و هم نمیتونم بکنم.کلی امتحان و تست و کارگاه و جلسه بامشاور اماری و قرار توی بیمارستان و دانشکده
13reasons why - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:09
13reasons why 13:53 :: دوشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۷ :: رسما یک ساعت.پیش فصل دورو تموم کردم و هرموقع خوب شدم میام یه پست راجع بهش مینویسم.فکر نمیکنم خوب بشم ولی..
love simon - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 19:09
داستان تیپیک ترین حالت ممکنو داره.پسر سفید پوست دبیرستانی با ساپورتیو ترین خانواده وبهترین دوستایی که ممکنه یکی بخواد اما هنوز کام اوت نکرده و این قضیه رو راز برزگ خودش میدونه که خب نباید توی 2018 ای
change of language - تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 2:40
خب از اونجایی که این روزای اخریه که دارم از کامفرت زونم لذت میبرم و چند وقت دیگه پرتاب میشم تو دنیای واقعی که اتفاقا خیلیم ظالم وبه درد نخوره گفتم ببینم چیکار کردم تا اینجا که دیدم عملا فقط نشستم زبان خوندم.انی وی چیزی که میخوام بگم اینه که من برای یه مدت طولانی قبلا درگیر زبان بودم و چیزی که عجیب ب...
11 - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:41
23:39 :: شنبه سوم بهمن ۱۳۹۴ :: Reyhane این هفته حداقل سه بار. اومدم یه متن بلند بالا تایپ کردم بعد به خودم گفتم کی حوصله داره اینا رو بخونه؟کی ممکنه اینا رو بخواد بخونه حتی؟و بعد همه روپاک کردم.
12 - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:41
یه وقتایی میخوام خودمو توش غرق کنم و یه وقتایی میخوام اثرشو ازهر ذره زندگیم پاک کنم نمیدونم واقعا کدومشه..
14 - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:41
خیلی خوب میشد اگه دوثانیه بعد از انجامش ازش پشیمون نمیشدم..
16 - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:41
can someone please expailn how the hell eveything just went wrong so fast
13 - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 18:33
انقد چیری ننوشتم این چند ماه و عملا کاری نکردم الان نمیدونم چی باید بنویسم.یک هفته است که ازکنکور میگذره و من هیچ کاری نکردم.هیچی.فقط رفتم انقلاب دو تا کتاب خریدم و خوندم.فن فیکشن خوندم.داستان کوتاه خوندم.الانم دارم کتابای قدیمی ام رو دوباره میخونم.
17 - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 18:33
رسما ادرس اینجا رو یادم رفته بود هرچی فکرکردم یادم نیومد تااینکه دیدم هنوز تو فرند های وبلاگ نگار هستم بعد خودمو پیدا کردم*چشاشو میچرخونه* خواستم بعد از کلی وقت یه پست بذارم دیدم هنوز مبتلا به این مرض تایپ کردن و پاک کردن دوباره و سه باره و درنهایت بستن پنجره هستم قرار هم نیست خوب بشه انگار.
18 - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 18:33
میدونی یه وقتاییم خسته میشم.انقدر خسته که وقتی رومبل نشستم نفسم میگیره انگار مدت طولانی میدویدم.انقد که وقتی اون اهنگ پلی میشه فکر کردن ام یادم میره چه برسه به حرف زدن.وبعد قطع میشه و هیچی دیگه مثل قبل نمیشه.میدونم که دیگه مثل قبل نمیشم و تو هنوز نگاه ام نمیکنی.
too good at goodbyes - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 18:33
یه وقتایی پیش میاد که وقتی داری به بعضی ادمای زندگیت نگاه میکنی میفهمی چقدر اشتباهن.و چقدر بودنشون تو زندگیت بی احترامی به خودته و نمیدونی اینا از کجا تو زندگیت پیدا شدن و چرا پاک نمیشن از زندگیت اونم دقیقا وقتی که میخوای پاکشون کنی؟چرا اصرار دارن برای زندگیت خوبن وقتی میدونی که نیستن و چرا اصرار می...