انقد چیری ننوشتم این چند ماه و عملا کاری نکردم الان نمیدونم چی باید بنویسم.یک هفته است که ازکنکور میگذره و من هیچ کاری نکردم.هیچی.فقط رفتم انقلاب دو تا کتاب خریدم و خوندم.فن فیکشن خوندم.داستان کوتاه خوندم.الانم دارم کتابای قدیمی ام رو دوباره میخونم.فقط یه گوشه میشینم انقد میخونم که یا خوابم ببره یا مامان دعوام کنه،میگه نگران کور شدنمه.ولی همینه،اصلا شبیه چیزی نیست که قرار بود باشه.کتابام هنوز گوشه ی اتاقه،بعد 1هفته هنوز رغبت نکردم برم سمتشون جمع شون کنم.تمام وسایلمو خاک گرفته.کلی کتاب نخونده دارم کلی کلاس نرفته که حتی تو خودم نمیبینم برم ثبت نام کنم.و1خستگی که بخاظر ادمای دوروبرمه که قرار نیست عوض بشن.فکر میکردم بی توجهی به رفتارشون باعث میشه کمتر اذیت بشم کمتر خودمو در گیرشون کنم وراحت تر کنار بیام شاید اینجوری اونا هم یه ذره تلاش کنن؟؟.ولی هر چی سعی کردم نزدبک تر بشم بیشتر عقب میرن. وقتی کسی نخواد عوض بشه شانس دوم معنی نمیده.رندگی هیچ تغییری نکرد حتی انگار بدتر شد چون قبل کنکور حداقل داشتم یه کاری میکردم یه چیری بود که بهش فکر کنم... الان،همونم نیست.
برچسب:
نویسنده: کامیار اسماعیلی