هفت شبانه روزه داره بارون میاد.هزارتا کاردارم که نصفشم انجام ندادم و کار هزارو یکم ام برای خودم درست کردم که خیالم راحت باشه تا ماه دیگه حتی فکر برگشتن و هم نمیتونم بکنم.کلی امتحان و تست و کارگاه و جلسه بامشاور اماری و قرار توی بیمارستان و دانشکده با استادا و بعضا دکترها هست که باید برم و برای هرقرار که نیم ساعت هم طول نمیکشه باید شیش هفت ساعت وقت بذارم و کلی پیاده روی کنم و با قهوه زنده بمونم،تا شاید نتیجه ایی حاصل بشه و ببینم تیم بسته میشه یانه و اصلا میشه باهاشون کارکرد یا باید اولین و اخرین کارم باهاشون باشه.این هوای بهاری ام فقط کاراروبدترمیکنه یه ثانیه جوری افتابه که میخوای مقنعه رواز سرت بکنی که از گرما هلاک نشی دقیقه بعد جوری بارون و طوفان شدید میشه که باید قدماتو محکم برداری تا باد نبرتت.میترسم اخرش باد منو ازجا بکنه..امروز چهارشنبس از چهارشنبه پیش داره بارون میاد و حس میکنم تنها تو یه جزیره گیر افتادم
برچسب:
نویسنده: کامیار اسماعیلی