خرید بک لینک

درباره سایت

too good at goodbyes

امکانات وب

عجیب اینه که فکر میکردم با رفتنش قراره درد بکشم،اما الان فقط دارم راحت تر نفس میکشم.

برچسب: نویسنده: کامیار اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 10:20

نمیدونم الان زمان خوبیه که بخوام اینو بنویسم یانه،شاید باید صبر کنم،اما الان تنها وتوی دورترین موقعیت نسبت به همه کسایی که میشناسمشون ام و قطعا اولین بارمه که بیش تر از سه چهار روز دور بودم از خونه و به طرز عجیبی احساساتم خیلی ام ضد و نقیض نیست و بعدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:09

هفت شبانه روزه داره بارون میاد.هزارتا کاردارم که نصفشم انجام ندادم و کار هزارو یکم ام برای خودم درست کردم که خیالم راحت باشه تا ماه دیگه حتی فکر برگشتن و هم نمیتونم بکنم.کلی امتحان و تست و کارگاه و جلسه بامشاور اماری و قرار توی بیمارستان و دانشکده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:09

13:53 :: دوشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۷ ::

رسما یک ساعت.پیش فصل دورو تموم کردم و هرموقع خوب شدم میام یه پست راجع بهش مینویسم.فکر نمیکنم خوب بشم ولی..

برچسب: نویسنده: کامیار اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:09

داستان تیپیک ترین حالت ممکنو داره.پسر سفید پوست دبیرستانی با ساپورتیو ترین خانواده وبهترین دوستایی که ممکنه یکی بخواد اما هنوز کام اوت نکرده و این قضیه رو راز برزگ خودش میدونه که خب نباید توی 2018 ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 19:09

خب از اونجایی که این روزای اخریه که دارم از کامفرت زونم لذت میبرم و چند وقت دیگه پرتاب میشم تو دنیای واقعی که اتفاقا خیلیم ظالم وبه درد نخوره گفتم ببینم چیکار کردم تا اینجا که دیدم عملا فقط نشستم زبان خوندم.انی وی چیزی که میخوام بگم اینه که من برای یه مدت طولانی قبلا درگیر زبان بودم و چیزی که عجیب بود برام این بود که عملا وقتی انگلیسی حرف میزدم باملت تغییر میکردم.انگار یه نفر دیگه بودم کلا خیلی راحت حرفمو میزدم،راحت با چیزی که باهاش اوکی نبودم مخالفت میکردم و اهمیت نمیدادم که طرفم ناراحت بشه،اروم تر حرف میزنم با اعتماد به نفس بیشتر،خشن تر حتی و همزمان بیشتر شوخی میکنم و راحت تر کنار میام و اصلی ترینشون احتمالا این که موقع عصبانیت توانایی تند تند حرف زدنو دارم درحالی که وقتی دارم فارسی حرف میزنم عملا وقتی عصبانی میشم نمیتونم حرفی بزنم.همه اینا مال خیلی وقت پیشه سه چهار سال قبل رسما و من فکر میکردم که فقط منم اما رفتم گوگل کردم و دیدم که خیلیا اینجوری ان و وات عه ریلیف اقا!حتی یه سری ادم اومدن تحقیق کردن ودیدن که بله بخاطر اینکه زبان های مختلف و با اهداف مختلف استفاده میکنن و تو زمینه های مختلف زندگی و این زمینه مختلف رفتار و ری اکشن های مختلفیو درپی داره و بعدم انگار میخوان بگن که این یه چیزنرماله چون شما حتی تو مکالمه با مادرتون رفتارتون متفاوت با وقتیه که دارین با رییستون حرفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 2:40

23:39 :: شنبه سوم بهمن ۱۳۹۴ :: Reyhane

این هفته حداقل سه بار. اومدم یه متن بلند بالا تایپ کردم بعد به خودم گفتم کی حوصله داره اینا رو بخونه؟کی ممکنه اینا رو بخواد بخونه حتی؟و بعد همه روپاک کردم.

برچسب: نویسنده: کامیار اسماعیلی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:41

یه وقتایی میخوام خودمو توش غرق کنم و یه وقتایی میخوام اثرشو ازهر ذره زندگیم پاک کنم

نمیدونم واقعا کدومشه..

برچسب: نویسنده: کامیار اسماعیلی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:41

خیلی خوب میشد اگه دوثانیه بعد از انجامش ازش پشیمون نمیشدم..

برچسب: نویسنده: کامیار اسماعیلی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:41

can someone please expailn how the hell eveything just went wrong so fast

برچسب: نویسنده: کامیار اسماعیلی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 20:41

انقد چیری ننوشتم این چند ماه و عملا کاری نکردم الان نمیدونم چی باید بنویسم.یک هفته است که ازکنکور میگذره و من هیچ کاری نکردم.هیچی.فقط رفتم انقلاب دو تا کتاب خریدم و خوندم.فن فیکشن خوندم.داستان کوتاه خوندم.الانم دارم کتابای قدیمی ام رو دوباره میخونم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار اسماعیلی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 18:33

رسما ادرس اینجا رو یادم رفته بود هرچی فکرکردم یادم نیومد تااینکه دیدم هنوز تو فرند های وبلاگ نگار هستم بعد خودمو پیدا کردم*چشاشو میچرخونه*

خواستم بعد از کلی وقت یه پست بذارم دیدم هنوز مبتلا به این مرض تایپ کردن و پاک کردن دوباره و سه باره و درنهایت بستن پنجره هستم

قرار هم نیست خوب بشه انگار.

برچسب: نویسنده: کامیار اسماعیلی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 18:33

میدونی یه وقتاییم خسته میشم.انقدر خسته که وقتی رومبل نشستم نفسم میگیره انگار مدت طولانی میدویدم.انقد که وقتی اون اهنگ پلی میشه فکر کردن ام یادم میره چه برسه به حرف زدن.وبعد قطع میشه و هیچی دیگه مثل قبل نمیشه.میدونم که دیگه مثل قبل نمیشم و تو هنوز نگاه ام نمیکنی.

برچسب: نویسنده: کامیار اسماعیلی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 18:33

یه وقتایی پیش میاد که وقتی داری به بعضی ادمای زندگیت نگاه میکنی میفهمی چقدر اشتباهن.و چقدر بودنشون تو زندگیت بی احترامی به خودته و نمیدونی اینا از کجا تو زندگیت پیدا شدن و چرا پاک نمیشن از زندگیت اونم دقیقا وقتی که میخوای پاکشون کنی؟چرا اصرار دارن برای زندگیت خوبن وقتی میدونی که نیستن و چرا اصرار میکنن میفهمنت وقتی نمی فهمن یا اینکه چرا نمیرن وقتی که باید برن درصورتی که اخرش خسته میشن و میرن

برچسب: نویسنده: کامیار اسماعیلی تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 18:33

صفحه بندی